۲ بهمن ۱۳۹۶

حالا نمیدونم این ناشی از حساسیت منه یا کلا یه اشتباهه یا درسته

چندی قبل تو یه کنفرانسی با استاد بودیم که اون بین یک استاد اومد و در مورد یک کدی با ما صحبت کرد که میتونست تو کار ما مفید باشه

خلاصه منم شروع کردم به کار کردن روش، البته به اندازه ی وقت کمی که داشتم چون تقریبا دارم ۴ تا مساله رو شبیه سازی میکنم همزمان و بنابراین طبیعتا وقت نمیشه

حالا خلاصه این که امروز یهو شنیدم که استاد یه دانشجو گرفته فقط برای این کد… یه حس خاصی بهم دست داد شایدم بیخود و به من مربوط نیست… مطمئنا که حس حسادت نیست ولی انتظار نداشتم که بی خبر اینطور باشه… البته انگار میخواد کارای قبلیشو مدل کنه براش

ولی هر بار قبلا در مورد استفاده از کد و نرم افزار های متن باز صحبت میکردیم باهاش 👎 میکرد…

خلاصه ما که هنوز آشنا نشدیم با هم و منم نمیخوام قضاوت کنم این موضوع رو و یکم ذهنم رو درگیر کرده بود

یه اتفاق جالبی که از روز اولی که اومدم اینجا داره میافته اینه که یک سری جلساتی استاد با اون یکی دانشجو ( دانشجوی خارجی نیست و چندان پایه ی قوی نداشت وقتی شروع کرد ولی به لطف استاد و مسوولین الان شده جزو کادر تحقیقاتی دانشگاه 😎🙁) برگزار میکنه و اون یهو میاد میگه که فلان کار رو قرار شد انجام بدی… اول ها زیاد این برام حساسیت برانگیز نبود ولی دیگه جدیدا اصلا تحمل ندارم و قصدا جوری رفتار میکنم که بفهمن حق این کار رو ندارن

یک دانشجوی ایرانی قبلا هم داشت که خداروشکر تونست برای دوره ی دکتری از یه کشور بهتر و دانشگاه بهتر پذیرش بگیره و بره… با اونم صحبت میکنم و با اینکه تجربیاتش الان خیلی کمه ولی وقتی از جو گروه و افراد گروه بحث میکنه واقعا میگم کاش منم همچین جایی بودم ( با اینکه شهره هستن ملت اون کشور به نژاد-پرستی ولی اصلا توی گروه از این خبر ها نیس)

با این دوستم هم که صحبت میکنم اونم میگه که استاد از وقتی دانشجوی غیر خارجی گرفته اخلاقش عوض شده و از اینکه الان اینجا رو ترک کرده خیلی راضی هست…

یه مساله دیگه که بدجور منو درگیر میکنه بحث ایجاد شبکه افراد آشنا (networking) هست… با چیزایی که من میبینم تا اخر دوره ی دکتری باید فکر ایجاد network و شرکت توی چند تا کنفرانس خوب رو از سرم بندازم بیرون… چون یه نمونه از بچه ها اینجا بود با اینکه مقاله اش توی یکی از کنفرانس های خوب تو کالیفرنیا قبول شده بود به علت موضوع مالی نتونست بره و استاد تنهایی رفت….

با این وجود کل فکر شرکت در کنفرانس خارجی رو باس از سر به دور کرد

تو کنفرانس داخلی هم که رفته بودیم خب طبیعتا من مثلا خارجی محسوب میشم و انتظار دارم که استاد منو به آشنا هاش معرفی کنه ولی تا لحظه ای که طرف نمیپرسید استاد صداش در نمیومد (شاید هم انتظار بی خودی هست). این در حالی بود که اون یکی دانشجوی نور چشمی نقل محافل شده بود

الان یک مقاله رو برای یک کنفرانس خارجی فرستادیم (حالا بماند که اسم دو نفر اضافه رو هم زدیم تنگ مقاله – به دستور استاد- که بتونن بیان کنفرانس چون پولشو شرکتشون میده) ولی مطمئن هستم که من جزو این سفر نخواهم بود چون از الان دارن حساب یک قرون دو هزار میکنن که این سفر برای تو چقدر میشه ویزات چطور میشه…

نمیدونم درست دارم فکر میکنم یا نه ولی یه همچین حس های ناخوشایندی دارم… امسال باز یه چند جای دیگه رو هم اپلای کردم و امیدوارم که یه پذیرش بتونم بگیرم و برم کشوری و دانشگاهی که بهتر باشه

نمیخوام خود ستایی کنم و از طرفی نمیخوام هم بیش از اندازه فروتنی کنم ولی میدونم که سطح من بالاتره و میتونم خیلی بیشتر رشد کنم اگه جایی باشم که فرصت رشد داشته باشم…

خدایا ازت خواهش میکنم که خواسته ی من رو در زمره ی خیر هایی که برای من میخوای بگذاری.

خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست،

خدا… خدای آدم های خلافکار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی‌گذارد

❤️❤️❤️❤️

۱۰ بهمن ۱۳۹۵

سلام

باز خیلی وقت که اینجا ننوشتم، خود این جمله ام هم داره تکراری میشه!

خب الان دارم وارد ترم ۴ ام دکتری میشم و خوشبختانه چون از روز اول پروژه معلوم بوده و کار میکنیم روش تا الان پیشرفت خوبی داشتیماین ترم هم قرار بود دو تا درس بردارم و تمام بشه کل درس هام که با توجه به تغییراتی که تو سیستم واحد ها ایجاد شده، ترم بعد یه درس بیشتر باید بردارماین ترم هم درس Digital Image Processing و Experimental Fluid Dynamics رو انتخاب کردمسر جمع اینا یعنی اینکه باید یه درس دیگه هم بردارم ترم بعد…

الان تقریباً دارم روی یک مقاله هم کار می‌کنم که سابمیت کنم بره و به احتمال بسیار قوی اکسپت میشه ایشاا…

تازگی‌ها احساس می‌کنم که دارم تنبلی می‌کنم، جالبی این موضوع اینه که احساس می‌کنم ظرفیت تلاش و توانایی ام خیلی بیشتر از این کارایی هست که انجام میدم و وقتم رو خیلی دارم تلف می‌کنم و خودمو فقط تا حدی که کافی هست جلو می‌برم و بقیه‌اش رو رها می‌کنمباید خودمو به یک سیستم جدید عادت بدم و به جای اینکه خودمو با بقیه مقایسه کنم، به جاش سعی کنم که تمرکز بیشتری رو کارام داشته باشم و کارای بی‌هدف رو انجام ندم و هر روزم رو هدف گذاری بکنم و میزان دست یابی به اهدافمو بررسی کنم.

جاتون خالی تو این یه هفته اخیر هم یکم خوش گذرونی کردیم و دو بار رفتیم رستوران ایرانی که غذای ایرانی بخوریم و بعد از تقریباً ۳ ماه که از ایران اومده بودم خیلی خوب بود و البته همراه بود با دوغ آبغلی…

۱۲ شهریور ۱۳۹۵

ساعت ۳:۲۰ نصفه شبه که دارم مینویسم. تو این هفته این دومین باره که بدخواب میشم…

نمیدونم تصمیم گیری این قدر سخته یا آدم برای خودش یه کوهی میسازه از توهم از بعضی موضوعات و بعد نمیتونه اون کوه رو فتح کنه… جالبه بعد یک مدت کلا فراموش میکنی اون کوه ساختگی بود و نه واقعی…

امروز صبح قراره یکی از هم دانشگاهی ها(در اصل دو نفر که زوج هستن) برن کانادا برای دکتری، مبارکشون باشه ایشاا… موفق باشن همیشه.

منم خیلی دوست داشتم که بتونم از اون دانشگاه پذیرش بگیرم ولی متاسفانه نشد… حالا این موضوع باز حال و هوایی ام کرده شاید

?

قبول اشتباه

الان که فکر می کنم می بینم که اشتباه کردم، اونم رو موضوعی که چند ساله من رو به خودش درگیر کرده بود، خوبیش اینجاست که این موضوع برا یبقیه تبعاتی نداشته و فقط خودم بودم.

به نظرم خوبه که آدم اشتباهش رو قبول کنه و با خودش روراست باشه چون اگه به هر شکل دیگه ای بخوای خودت رو قانع کنی نمیتونی به جواب برسونی. دیگه نیازی نیست این اشتباه رو با کس دیگه ای درمیون بگذاری و بشی آیینه عبرت دیگران.

از الان که ساعت ۱۱:۳۷ یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ هستش دیگه می خوام این اشتباهم رو قبول کنم و یه Stop درست و حسابی بهش بدم.

از این به سعی می کنم که بیشتر وقتم رو به سمت درس و دانشگاه معطوف کنم چون دیگه از زمان مقرر برای پایان نامه هم کم مونده و پایان نامه ام باید یه چیز اساسی از توش در بیاد تا این دو سال رو علاوه بر شاگرد اولی با بهترین پایان نامه تموم کنم (اعتماد به نفسم خوب چیزیه ها – حالا یکم کاذب هم باشه بد نیست Locco_Ro_smiley_20 )

یادآوری

الان که دارم این پست رو می نویسم دارم از یه دل درد اول صبحی خلاص میشم اما یواش یواش 🙁

بهتره که سعی کنم فراموش کنم، فکر می کنم دیگه بعد از سالها دیگه وقتش رسیده که تصمیم بگیرم، گاهی احساس می کنم چیزی رو بزرگ کردم که نباید بزرگ میشد اما بعدش به همینم شک می کنم.

Listening to Music: Sertap Erener – Iyilesiyorum