۳۰ آذر ۱۳۹۵ – شب یلدا

امشب با بچه ها یه دورهمی کوچیک داشتیم و شب یلدا رو جشن گرفتیم، دست یکی از بچه ها درد نکنه که این هماهنگی رو انجام داده بود (سعید – دانشجوی دکتری کامپیوتر). انار دون کرده بودن و کلی آجیل و آبمیوه خریده بودن.

جاتون خالی با بچه ها زدیم و رقصیدیم کلی (برای بار اول بار میرقصیدم)، خیلی خوش گذشت.

آخرشم به صورت خیلی کلاسیک با فال حافظ تموم کردیم و عکس دسته جمعی (البته کل جمع هم ۶ نفر بیشتر نبود)

من تا حالا فال حافظ نگرفته بودم و راستشو بخوایین زیادم اعتقاد نداشتم به این جور چیزا… ولی وقتی فال گرفتیم خیلی متعجب شدم… دقیقا زد به خال. واستون فال و تعبیرشو میزارم.

226

تعبیر :

صبر داشته باش هر چند که دلت خون می شود راز خود را به کسی نگو خداوند داد تو را از ستمگران می گیرد. کاری از دستت برنمی آید، فقط دعا کن شاید بالاخره مورد قبول خداوند واقع شود. نکند اگر به حاجت رسیدی و معتبر شدی خدا را فراموش کنی بلکه باید بیشتر رو به خدا آوری.

۱۹ خرداد ۱۳۹۴

سلام بازم مدت زمان غیبت من زیاد شد, شرمنده.
امیدوارم که حال همتون خوب باشه و اوضاع بر وفق مراد
خب و اما از خودم بنویسم چون میخوام خاطره بشه و در خاطرم بمونه. تقریبا تمام دانشگاه های آمریکا و کانادا پذیرششون اوکی نشد, اکثرا اونا منو ریجکت کردن و یکی دو تاشونم که اکسپت شدم فاند ندادن یا کامل ندادن و من قبول نکردم آفر شون رو چون امکانات مالی آنچنانی ندارم که بتونم خودمو ساپورت مالی بکنم.
به نظر خودم دو سه تا عامل باعث شد که امسال نشه بتونم پذیرش بگیرم با فاند کامل البته از دانشگاه های خوب, من به نظرم آدم دانشگاهی که میره باید اسم و رسم دار باشه اگه غیر این هستش که چه فایده فرق چندانی با اینجا نداره, یکی از عوامل شاید نمره زبان من بود, نه که حداقل دانشگاه ها رو نداشته باشم بلکه داشتم ولی به قول معروف رقابتی نبود, نه تنها باید حداقل رو داشت بلکه باید طوری باشه که تو چشم باشه, از طرفی نمره ی GRE هم همینطور می تونست خیلی بهتر باشه و شانس منو ببره بالا, از نظر معدل اصلا مشکل نداشتم, معدلم تاپ هستش هم در کارشناسی و هم در کارشناسی ارشد.
یکی دیگه از عواملی که به نظرم می رسه میتونه مهم باشه اسم و رسم دانشگاه محل تحصیل من بوده, نمیگم دانشگاه مذخرفی بود (که به نظر شخصی من بود) ولی به هیچ عنوان در دانشگاه هایی که من اپلای کرده بودم نه کمیته های پذیرش اسمش رو شنیده بودن و نه اساتید, به نظرم یکی از بزرگترین شانس های دانشجوهای دانشگاه تهران,شریف و … اسم دانشگاه هستش چون حداقل چند نفر رفتن و واقعا خوب عمل کردن و دید خوبی نسبت به دانشجویان اون دانشگاه به استاد دادن. (البته نمیخوام زحمت و اراده ی خود دانشجوها رو کم اهمیت جلوه بدم منظورم اینه که اسم دانشگاه هم یه امتیاز مثبت جداگانه ای هست)
متاسفانه دانشگاه محل تحصیل من اصلا همچین امتیازی برای من نداشت شایدم امتیاز منفی داشت به این صورت که در مکاتبه با یکی از اساتید خارجی, ایشون گفتن که من با دانشجوهای ایرانی هم مشکل علمی دارم و هم مشکل دید و نظر (زیاد اهل تلاش نیستن) البته منظورشون دانشجوهایی بود که تا حالا دیده بودن و با جستجویی که من کردم دیدم دانشجوهایی که اونجا هستن اصلا نمیتونن نماینده یه دانشجوی حتی متوسط ایرانی باشن.
به هر حال….بگذریم.
و اما اینکه بعد این چی میشه و یا چی می تونه بشه, تصمیم گرفتم که برم و در کشور همسایه ارشد دوم رو در رشته ی نزدیک و یا رشته ای که میتونه خیلی کمک کنه در دکتری مخصوصا به من که قصد دارم محاسبات عددی کار کنم و شبیه سازی بکنم.
خلاصه که رسما خودم رو سپردم به کسی که از دل من خبر دار هستش…خدا ❤
اگه بتونم ارشد دوم رو با بورس قبول بشم چون رنک دانشگاهش زیر ۱۰۰ هستش برام خیلی امتیاز خوبی میتونه باشه, البته با اساتیدشون که صحبت کردم خیلی مشتاقانه تمایل داشتن که من اونجا ادامه بدم ولی فعلا که سپردیم دست اون بالاترین ❤
اها تا یادم نرفته اینم بگم, احیانا خواستید اپلای کنید حتما قبل اپلای با اساتید مکاتبه کنید و حتما با دانشجویان ایرانی که در اون دانشگاه هستن تماس بگیرید و اطلاعات کلی در مورد دانشگاه و استاد و امکانات و نحوه ی پذیرش بگیرید و بدون این اطلاعات اقدام به هزینه کردن نکنید.
یه نکته ی دیگه بعضی دانشگاه ها اپلیکیشن فی ندارن (APPLICATION FEE پولی که برای بررسی مدارک دانشگاه ازتون میگیره), به نوعی سنگ مفت گنجیشک مفت هستن, ضرر نداره اگه خواستید اقدام کنید, اسم یکیش DREXEL UNIVERSITY هست اون یکی هم MICHIGAN TECHNOLOGICAL UNIVERSITY….باشد,که رستگار شوید

ادامه خواندن “۱۹ خرداد ۱۳۹۴”

۳ شهریور ۱۳۹۳

سلام
ببخشید که دیر اومدم.
اما چه خبر
خبر اینکه خدا نکنه کلی کار بریزه رو سرت ولی انگیزه نداشته باشی, از یه طرف تایپ مقاله, از یه طرف تایپ پایان نامه, یه سری محاسباتم مونده, تاریخ دفاع, سمینار, امتحان زبان, تهیه یCV, نامه به اساتیدو …..
خدایا کمک کن نمی دونم این انگیزه کدوم گوری رفته که نمی تونم پیدا کنمش…
الان لپ تاپ جلومه نرم افزار افیس هم باز هم تمام نمودار ها و عکس هاشم اماده است فقط مونده چی اراده که همه ی اینا رو بچسبونم به هم. اراده کجاییییییییی
خب خدمتتون عرض کنم که پنجشنبه ی قبل عروسی بودیم , خدا هیشکی رو ندید بدید به دنیا نیاره, طوری ما رو رقصوندن که دستم در اومد , اخه من میگم چه کاریه خب یکم یواش تر دیگه, نمیشه آیا !؟
ایشاا… مهرماه هم دفاع خواهم کرد از پایان نامه و خلاص خواهم شد ولی خدایی باید یکم فول تایم برم جلو ….
راستی نتایج دکتری اومد خب منم که مصاحبه ها رو نرفته بودم طبیعیه که قبول نشدم دیگه یه شعف و احساس خاصی داشتم. با استادم که صحبت کردم راجع به پذیرش بدون آزمون فقط من باب فضولی, گفت که چون تو درخواست ندادی , و نفر دوم هم درخواست نداد , نفر سوم که درخواست داده بود اونو برداشتیم منم گفتم مبارک باشه. استاد میگه دیگه کاری کردی که باس بری 😉
میون صحبت استاد برگشته میگه علیرضا دیروز سردرد بودم منم چون اتفاقا دیروز میگرنم عود کرده بود گفتم اره استاد منم میگرنم عود کرده بود , یه لحظه استاد اینطوری شد :-[
بعد گفت من دیگه پیش تو از سردرد حرف نمی زنم شنیدم خیلی بد میشه…
اونروز ساعت سه بعد از ظهر رسیدم در خونه , رفته بودم دانشگاه, تو اون گرما, دیدم دو تا ساک جلو دره منو میگی زهرم ترکید اولین فکری که به ذهنم رسید گفتم ملت بچشونو گذاشتن دم در رفتن اونقدر با احتیاط باز کردم داشتم میمردم از ترس یه رنگ قرمز دیدم اول , وااااای نکنه سر بریده باشه…. خلاصه دیدم نه خیر ملت آشغالشو اورده گذاشته دم در اونم تو ساک فکر کنم سکته زدم اونجا , اصلا یه وضی, میگم اخه چه کاریه…
فرداش در رو باز کردم دیدم دو تا کیسه بررگ آشغال که سر یکی هم باز شده ببخشیدا ولی پوشک …. بچه ریخته بیرون, حالم به هم خورد , نمی دونم کیه از کدوم دهکوره اومده حالم به هم خورد.
چند روزه داریم کشیک میدیم تا مجرم رو دستگیر کنیم.
پیام اخلاقی:لطفا اشغال ها رو به موقع دم در خودتون بزارید یا اگه جا موند تو خونه ی خودتون از منظره لذت ببرید یا از سطل اشغال های توی سطح شهر استفاده کنید, واااالا
خب بچه ها دیگه زیاد حرف زدم ببخشید
انشاا… زودتر میام با خبرهای خوب
الانم که دارم مینویسم ساعت ۲ بعدازظهر نشستم رو صندل , پاها رو میز کامپیوتر و لپ تاپ هم داره بروبر منو نگاه میکنه انگاری طلب کاره 😉

image

۲۶تیر ماه ۱۳۹۳

سلام خوب هستید انشاللله, خیلی وقته ننوشتم…
نه اینکه خیلی خواننده دارم نگرانم میشین…واسه خودم مینویسم…
چند هفته پیش از بیکاری یه گروه,تو وایبر درست کردم و گروه در طول دوروز به صد نفر رسید اما خب یکمم تلفات داشتیم و رسیدیم به حول و حوش شصت نفر الان…
حالا این اصلا مهم نیست بقیه اش مهمه, دو تا دوست جدید کشف کردم وای محشره, مخصوصا یکیشون که عین خواهر نداشتمه اونقد باهاش حرف زدم که از کل جیک و پیک زندگیم با خبره.
بعد از صحبت با خواهری یکم از اون بار غم کم شده…
حالا در این میان از دکتری قبول شدم (قبلا گفته بودم انگار…) , اما مصاحبه ی هیچ کدوم رو نرفتم با وجود اینکه بعضی هاشون دانشگاه خوبی بودن که یه زمانی آرزوشون رو داشتم. برای بدون کنکور هم دانشگاه هایی هستند مخصوصا دانشگاه خودم که …. حالا بیخیال این بحث…
از استاد راهنمام بگم که خیلی آقاست, ماهه ماه , میاد میشینه تو سایت کامپیوتری با همدیگه حرف میزنیم ساعت ها , خیلی حال میده…از درس و پروژه شروع میکنیم و آخراش رو هیشکی حدس هم نمی تونه بزنه به کجا کشیده میشه…
دیگه چی بگم که یادم بمونه, بچه ها دارم تصمیم میگیرم اپلای کنم برای دانشگاه های خارج نمی دونم موفق خواهم شد یا نه اما دعام کنید توروخدا تا موفق بشم, یکی از آرزوهام بوده که توی یک محیط کاملا علمی و سطح بالا درس بخونم و پروژه رو توی یه گروه تحقیقاتی توپ اجرا کنم.
فعلا شب بخیر, ساعت ۱۰:۴۲ صبح پنج شنبه…رو تخت خواب دراز کشیدم:-)

اندر احوالات و اخبارات

سلام نزدیک یک ماه میشه که چیزی اینجا ننوشتم. از اول قصد این نداشتم که روزانه نویسی کنم اما خوشم میاد که بعد یه مدت برمیگردم به مطالب قدیمی نگاه میکنم مثل آلبوم عکس میمونه
تو این یه ماهه حداقل اتفاقی که افتاد نتایج آزمون دکتری بود که اومد و ما رو بسی شگفت زده کرد نه از این جهت که خراب کرده باشم ها نه… ماجرا این بود که من اصلا مطالعه ای برای آزمون دکتری نداشتم و با معلومات قبلی رفتم سر جلسه خلاصه کنم که نتایج اومد و در مقایسه با دوستانی که کلی وقت گذاشته بودن رتبه بهتری آوردم، قصد ادامه در اینجا رو هم هنوز ندارم اما گفتم پول دادم برای آزمون حداقل انتخاب رشته بکنم تا سنجش بیکار نشینه حداقل برای من یه محاسبه ای انجام داده باشه
کارهای پایان نامه ام خوبه یک قسمت اش فردا تموم میشه قسمت بعدی فکر‌کنم سه هفته اینا طول بکشه قسمت بعدیش هم شاید یک ماه اینا انشالله که‌شهریور دفاع دارم همتونم دعوتین 😉
گفتم مقاله ام رو سابمیت کردم؟ نه نگفتم، اون مقاله ای که روش کار میکردم یعنی مراحل نهاییش مونده بود که باید تموم میکردم رو سابمیت کردم به یه ژورنال ISI با ایمپکت فکتور بالای ۲ انشالله که قبول بشه البته در خوشبینانه ترین حالت ۴ الی ۵ ماه طول میکشه تا جواب بیاد.
راستی ۱۷ فروردین ماه برادر هم ازدواج کرد یعنی اینطور شد که همه‌ی کارا تو یک هفته شروع شد و تمام شد خیلی جالب بود خیلی سریع و روان انجام شدن حالا هم درگیر کارهای طبقه بالای خونه هستن چون قراره بیان اونجا زندگی‌کنن، ما هم در حد توان کمک‌ میکنیم.
یعنی این ماه این همه خبر بوده من چطور صبر کردم چیزی ننوشتم خودم هم نمی دونم.
خب فعلا برم دیگه…در امان خدا
الان ساعت ۱:۱۸ بامداد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ تو تخت دراز کشیدم و مراحل قبل خواب رو دارم طی می کنم.

درد…پروژه…همینطوری

سلام, یکم پیش با درد عجیبی در ناحیه ی شکم از خواب پاشدم نمی دونم که چی خوردم ولی فکر کنم دیشب دو الی سه تا شیرینی نخودی اضافی خوردم یا از چیز دیگه ای بوده باشه نمیدونم, خلاصه که الان فعلا به تفاهم رسیدیم و صلح برقرار شده.
الان که دارم مینویسم باران شدیدی که از دیشب شروع شده بود همچنان در حال بارش هست و رعد و برق های شدیدتری در حال زدن.
خداروشکر پروژه ای که قبلا روش کار کرده بودم و فقط استخراج نتایج یه قسمتش رو مشکل داشتم دیروز دوباره شروع کردم و به نتایج خوبی رسیدم, جالبیش اینجاست که تا وقتی به اون نتیجه ای که مدنظرم بود نمیرسید من ول کن نبودم باید جوابش مطابق میل من می بود.
نمیدونم که شما هم دیدین یا نه ولی بزار بگم, بعضی وقت ها من با افرادی برخورد می کنم که چنان درشت حرف نیزنن, چنان همه چی رو مورد انتقاد و نقد قرار میدن که با صحبتاشون میشه کتاب ها نوشت, چنان حق به جانب هستن که ذهن و فک آدم قفل می کنه نمیدونه این عجزش رو چطور باید بیان کنه.اما وقتی نوبت به عمل می رسه چنان جانب دارانه و خودخواهانه و منفعت طلبانه عمل می کنند که من اصلا نمیتونم باور کنم که ایشون همون…همون که از انسانیت حرف میزد هستش یا …خلاصه که من هنگ می کنم, نمیگم که من ایده آل هستم و فلان و بهمان ولی خب اطمینان دارم که جزو این دسته نیستم و به علت همین نیز خداراشاکر♥♥♥
ساعت ۶:۴۵ صبح یک شنبه ۱۰ فروردین٬ روی تخت دراز کشیدم بعد از تحمل درد در ناحیه ی شکم

عنوان نیافتم

الان که دارم این مطلب رو مینویسم هنوز براش عنوانی پیدا نکردم شاید تا آخر پست یه عنوانی یافتیم، نیافتیم هم خیالی نیست.

امروز قرار بود صبح اول وقت بیام دانشگاه اما یه مشکل پیش اومد و یه ساعت دیرتر به سمت این دیار راهی شدیم. جالبتر این که از اول تا آخر توی راه دانشگاه با دوستم به آهنگ گوش می کردیم و این باعث شد که دوستم دستکشش رو گم کنه،وقتی پیاده شدیم از اتوبوس و ۵ دقیقه تا رسیدن به دانشکده پیاده راه رفتیم تازه یاد دستکشش افتاد و باعث شد تو این هوا یه ۱۵ دقیقه ای تو این هوای سرد پیاده روی کنیم به سمت ایستگاه اتوبوس ، خلاصه که خداروشکر کسی کف نرفته بود و پیداش کردیم.

یه سری هم به دانشکده علوم زدیم واقعا انگار وارد دنیای جدیدی شدیم آدماش کلا فرق داره، معمولا میگن که بچه درسخون ها ( که دانشکده علوم باید پر از بچه درسخون باشه دیگه، نه؟) از قیافه کم دارن ( منظورم پسر ها نیست ها اما خطابم با دختر ها هم نیست ها 🙂 ) ولی انصافا …. دانشکده ما گندش بزنه یه تعدادشون ریش میزارن حتی بعضی هاش سیبیل گذاشتن ،خودم دیدم.

خلاصه که الان برگشتیم سایت و نشستیم حالا مثلا می خواییم شروع کنیم درس بخونیم. همه دارن مقاله می خونن یکی هم داره به نفر بغل دستیش به سبک اول ابتدایی درس یاد میده، اما من دارم مینویسم، خدا که روزهای بعد رو ازمون نگرفته 🙂

فعلا…

مکان : سایت دانشکده فنی

سرماخوردگی…

وای که سرماخوردگی چه مرض بیخودی هست، یه بیحالی خفیف داره که آدم رو کلا out of service میکنه! اصلا من نمیدونم اینو از کجا گرفتم خدا شاهده که کلاه سرم بود ولی سینوزیت ( صینوزیت، صینوظیت، صینوضیت و … املاش رو مطمئن نیستم ) که اینا حالیش نمیشه، منتظر یه فرصت هست که کار خودش رو بکنه !

کار پایان نامه هم بد پیش نمیره ولی به نظرم یکم سرعت کارم کم شده، اونطوری که قبلا فکر می کردم باید باشه، نیست فعلا !

پ.ن : از این به قصد دارم به طور پیوسته اینجا بنویسم، حداقلش اینه که برای خودم یه آرشیو درست می کنم