سفر ایران

تو این مدتی که نبودم یه ۱۴ روزی رو ایران بودم بعد یکسال دوری از خوانوده، البته باید بگم که تابستون مادر و پدر اومدن دیدن ما (نمیدونم گقتم یا نه که از ترم پیش برادرم هم اومده پیشم و داره ادامه تحصیل میده)

خب برگردیم سر موضوع خودمون اونم سفر به ایران بود. یهویی همینجوری تصمیم گرفتم برم و خانوادم رو ببینم البته خیلی هم یهویی نشد یه مدتی بود که دچار یه سری مشکلاتی شده بودم که یهویی زدم به خط بیخیالی و گفتم برم ببینم خانوادم و مملکت رو. در عرض ۳ روز بلیط رو گرفتم و وسایل رو آماده کردم و کلی سوغاتی براشون خریدم البته در حد توانم انشاا…  که پسند کرده باشن.

ادامه خواندن “سفر ایران”

۱۶ آبان ۱۳۹۵

خب بالاخره بعد مدت ها از روی گوشی دارم پست میزارم، خداروشکر
امروز اینجا یکشنبه هست و روز تعطیل ولی به قول یک دوست یه مفهوم بی معنی ?
از ساعت ۱۲ اومدیم آفیس چون دیشب ساعت چهار خوابیدم البته اول نهار زدیم بعدش آفیس اومدیم و مشغول کارها وسطاش یکمم از رو یوتیوب فیلم های تاریخی اینا میبینم.. به نظرم یکی از بهترین کارایی که میشه برای تفریح انجام داد ?
البته وسطاش یه نسکافه (کاپوچینو) میزنیم که حرف و حدیثی پیش نیاد

کاپوچینوی خوش طعم کادوی برادر بزرگم
کاپوچینوی خوش طعم کادوی برادر بزرگم


۱۲ آبان ۱۳۹۵

سلام، خوبین انشاا…؟
دیگه اصلا نمیخوام در مورد دیر پست گذاشتن حرف بزنم که هیچ وقت نمی تونم حرفمو نگه دارم و بدقول می شم. خب یه دو ماهی از آخرین پستم گذشته و اتفاقاتی کم و بیش افتاده تو دوران دانشجویی. الان مثلا دارم فکر می کنم که چه اتفاقاتی افتاده که بگم براتون ولی هیچی یادم نمیاد!!!
تقریبا میشه گفت که روزها یه مدل روتین پیدا کرده، صبح بین ساعت ۸ تا ۱۲ از خواب بیدار میشی میری یه صبحونه خیلی خلاصه گاهی در حد هیچی میزنی بعد میری آفیس یکم کار میکنی، درس میخونی، مقاله میخونی یا با استاد جلسه میزاری یا جلسه گروهی داری! بعدش میری نهار و خدا خیرشون بده یه نهار خیلی خوشمزه میدن بهمون که همون آخرای نهار پشیمون میشیم از نهاری که خوردیم. بعدشم میاییم طبیعتا یکم خوابمون میگیره که یکم مقاومت می کنیم که نخوابیم که خداروشکر تو این مقاومت موفق میشیم ولی درصد کار مفیدی که تو این زمان میتونی انجام بدی زیر صفر هست یعنی هر کاری بکنی خرابتر میشه…پس بهتره که اصلا دست به قلم و کاغذ و کیبورد و ماوس نزنی
بعدش یواش یواش شروع میکنی به کار کردن و یهو میبینی که ساعت شده ۶:۳۰ و آروم آروم طبل شام رو میزنن که برنامه ای باید  براش داشته باشیم. جاتون خالی دیشب یه سیب زمینی با تخم مرغ و پیاز داغ زدیم که دست پخت خودم بود، جاتون خالی.
طبیعتا بعد شام هم یه بازه ی زمانی هست که خواب حمله می کنه که مانند نهار باید اجازه بدی بیاد و رد بشه تا بعدش. بعد اینم باز کار می کنی تا شب ممکنه حتی سرتو بالا بگیری ببینی ساعت شده ۴ صبح و اصلا خبر نداری که هیچ کسی دور و برت نیست …که میگی …
بعدشم میری بخوابی، یه نکته ی جالب قبل خواب هست اونم این شبکه ی مجازی هست مخصوصا تلگرام و اینستاگرام. یعنی ساعت ۲ نصفه شبه و میخوای بخوابی ولی تک چشمی داری لایک میکنی و جواب این و اون رو میدی حتی گاها دیده شده که نفهمیدی کی خوابیدی چون صبحش بیدار میشی و گوشی رو از زیر تخت پیدا می کنی اونم اگه شانس داشته باشی و شیشه اش رو نشکسته باشی.