۲۳ بهمن ۱۳۹۵

امروز وقت دندونپزشکی داشنم، چند روز پیش رفته بودم و کانالاشو خالی کرده بود و قرار بود امروز پر کنه و تموم بشه. از صبحم به شکلی خیلی مجلسی گوشیم فقط امکان تماس های ضروری رو بهم میداد. خلاصه که با سرویس ساعت ۴٫۱۵ رفتیم دندونپزشکی و یکم صبر کنه نوبت ما بشه… دکتر اومد و با همیارش به صورت ضربتی روی دندون کار کردن و خداروشکر به سلامت کارمون به اتمام رسید. 

بعدش رفتم دفتر شرکتی که سیم کارتم متعلق به اون شرکت هست. مشکل رو باهاشون مطرح کردم و طبق معمول گوشی رو یکی دوبار خاموش روشن کرد (انگار ما خودمون بلد نیستیم) و گفت که نمیدونیم مشکل از گوشی هست یا از سیم کارت. ببر سیم کارتت رو بنداز روی یه گوشی دیگه ببین چطور میشه. منم پرسیدم که داداش شما خودتون سیم کارت تست ندارین که ببینید چطوریاس… گفت نه و اینا… منم اومدم بیرون و چون نه ساعتم همراه بود و نه برنامه سرویس ها،  کلی پول تاکسی دادم برگشتم دانشگاه.

رسیدم دانشگاه سریع رفتم آفیس برادرم و اونجا گوشی رو تست کردم ببینم چطوریاس و نتیجه اینطور شد که سیم کارت سوخته.

با سرویس بعدی رفتم باز اون مغازه و گفتم که اینجوریاس و بیا عوض کنیم. گفت خب باشه کارت شناسایی بده… منم چون خارجی (مثلا) حساب میشم، کارت شناساییم متفاوته یکم. یکم کارت رو نگاه کرد یکم منو… گفت که داداش پاسپورت لازمه… گفتم خب بابا همین کارت شناسایی کافی نیست….؟ گفت نه خارجی ها پاسپورت لازمه. همینجوری نگاهش کردم که خب لامصب میگفتی میاوردیم دیگه پولامون ته کشید از بس پول رفت و آمد دادیم… یهو خندش گرفت گفت از بس خوب زبون ما رو صحبت میکنی اصلا متوجه نشدیم خارجی هستی 😂😂😂😂

منم یکم عصبانی بودم ولی خندم گرفت 😂😂😂😂 اخه یکی نیست بگه داداش از سه فرسخی معلومه خارجکی هستم خب…

خلاصه که امروزم نشد و فردا که یکشنبه بشه هم تعطیل هستن و موند دوشنبه با پاسپورت محترم تشریفمو ببرم تعویض کنم سیم کارت رو….

این بود ماجرای امروز ما و حکایتی اندر باب زبون یه مملکتو خوب صحبت کردن… فوقع ما وقع… پس شد آنچه شد

۱۷ بهمن ۱۳۹۵

گاهی احساس تنهایی، گاهی احساس دوست داشتن، گاهی احساس نیاز، گاهی احساس محبت، گاهی فقط احساس…

آری گاهی فقط احساس نیاز، یک نیاز خیلی ساده به یک احساس ساده،…

احساس خندیدن بیخیال و چشم ها را بستن…

و چه قوی است احساس و چه بد وقتی منطق نیز قوی… کاش یکی قوی بود…

اصلا آیا تشابهی بین’خیر و شر’ و ‘احساس و منطق’  وجود دارد؟ در جدال خیر و شر همواره خیر برتری دارد… اما در جدال منطق و احساس هیچ کدام پیروزی مطلق و حتی نسبی ندارند و چه بدتر که با پیروزی هر کدام تکه ای از جسم و روح آزار می بیند.

گاهی احساس نیاز، گاهی نیاز احساس…

۱۶ بهمن ۱۳۹۵

سلام باز…

الان دو سه روزه دارم روی لپ تاپ شخصی خودم کار میکنم. میخواستم نرم‌افزار MATLAB روش نصب کنم که چون سیستم عامل اش اوبونتو ۱۶ بود کلی مصیبت ایجاد کرد. البته برای اوبونتو یا کلاً لینوکس برنامه‌ای هست به نام GNU Octave که به قول معروف همون MATLAB هست. اونم امتحان کردم از بس بسته اضافی خواست نصب کنم که کلاً قیدشو زدم. منم دیگه کلافه شدم و از طرفی اوبونتو رو نصب کرده بودم که باهاش آشنا بشم و یه نرم‌افزار خاصی که روی لینوکس هست رو امتحان کنم، به همین دلیل یه جراحی عمیق رو شروع کردم و کلاً دل و روده ی سخت افزاری و نرم افزاری اش رو ریختم بیرون.

جدا پیچ میچ هاشو باز کردم و با خط هوای فشرده بار) کلاً توشو تمیز کردم البته بگم که نازل رو کامل باز نمی‌کردم که در غیر اینطورت برد لپتاپ میشکست. خلاصه که تمیز ممیز کردیم و یه سیستم عامل ویندوز ۷ مامانی زدم روش و سریع نرم‌افزار هایی که لازم بود رو ریختم روش. البته لایسنس ویندوز رو نداشتم و طبق عادت ایران رفتیم 🙂

اما بقیه نرم‌افزار ها رو همشو با لاینسن نصب می‌کنم چون بیشترشو دانشگاه محیا کرده اون بقیه هم که مشابه دارن. به عنوان مـثال میتونید از LibreOffice به جای Microsoft Office استفاده کنید و تمام امکاناتش هم مشابهه.

الانم دارم دوتا نرم‌افزار دیگه از سایت خود نرم‌افزار ها نصب می‌کنم که قراره باهاشون کار کنیم. (داخل پرانتز الان داره روی اون یکی لپتاپ آهنگ گروه بلک کتز حرمسرارو میخونه)

خلاصه که اره اینجوریاس.

از صبح هم دارم تمرین درس Digital Image Processing رو حل میکنم. استادش اومد دو ساعت درس داد (البته یک ساعت چون ساعت اولش فقط خط و نشون میکشید)، و تمرین اول رو داد برای هفته بعد. گفت ۱۲ سری تمرین میدم هر کدوم ۵ درصد یه دونه هم امتحان نهایی میگیرم اونم ۴۰ درصد. آقا انصافه آیا؟ در نگاه اول نه انصاف نیست خیلی وقت میگیره این تمرین‌ها مخصوصاً برای دانشجوی رشته ی مهندسی مکانیک (مخصوصاً سیالات) که درس از گروه مهندسی برق برداشته 🙁

ولی در نگاه دوم با چشم بصیرت، هیچ درس مهندسی رو بدون حل تمرین نمیشه یاد گرفت، هیچ کدوم رو.

(الان بلک کتزسیندرلا میخونه)

حالا بماند که قسمت اعظم تمرین رو حل کردم ولی یه مشکل کوچیک داره که روی اعصابم داره میره یواش یواش (به قول فرنگ دیده ها روی نروم هست Nerve)

پینوشت: دو سه روز پیش تو اینستاگرام یه پستی دیدم یا نمیدونم بابام برام تو تلگرام فرستاده بود …

Stop making everybody pleased

چند روزه فکرمو به خودش مشغول کرده که اصلا باید همو رو Pleased نگه داریم؟ هر چی بیشتر دقت می کنم و فکر می کنم میبینم که من همچین خصلتی دارم و قصدم اینه که همه از من Pleased باشن حتی اگه خودم معذب باشم… فکرمو به خودش مشغول کرده

(بلک کتز-عروسک)

۱۰ بهمن ۱۳۹۵

سلام

باز خیلی وقت که اینجا ننوشتم، خود این جمله ام هم داره تکراری میشه!

خب الان دارم وارد ترم ۴ ام دکتری میشم و خوشبختانه چون از روز اول پروژه معلوم بوده و کار میکنیم روش تا الان پیشرفت خوبی داشتیماین ترم هم قرار بود دو تا درس بردارم و تمام بشه کل درس هام که با توجه به تغییراتی که تو سیستم واحد ها ایجاد شده، ترم بعد یه درس بیشتر باید بردارماین ترم هم درس Digital Image Processing و Experimental Fluid Dynamics رو انتخاب کردمسر جمع اینا یعنی اینکه باید یه درس دیگه هم بردارم ترم بعد…

الان تقریباً دارم روی یک مقاله هم کار می‌کنم که سابمیت کنم بره و به احتمال بسیار قوی اکسپت میشه ایشاا…

تازگی‌ها احساس می‌کنم که دارم تنبلی می‌کنم، جالبی این موضوع اینه که احساس می‌کنم ظرفیت تلاش و توانایی ام خیلی بیشتر از این کارایی هست که انجام میدم و وقتم رو خیلی دارم تلف می‌کنم و خودمو فقط تا حدی که کافی هست جلو می‌برم و بقیه‌اش رو رها می‌کنمباید خودمو به یک سیستم جدید عادت بدم و به جای اینکه خودمو با بقیه مقایسه کنم، به جاش سعی کنم که تمرکز بیشتری رو کارام داشته باشم و کارای بی‌هدف رو انجام ندم و هر روزم رو هدف گذاری بکنم و میزان دست یابی به اهدافمو بررسی کنم.

جاتون خالی تو این یه هفته اخیر هم یکم خوش گذرونی کردیم و دو بار رفتیم رستوران ایرانی که غذای ایرانی بخوریم و بعد از تقریباً ۳ ماه که از ایران اومده بودم خیلی خوب بود و البته همراه بود با دوغ آبغلی…