درد…پروژه…همینطوری

سلام, یکم پیش با درد عجیبی در ناحیه ی شکم از خواب پاشدم نمی دونم که چی خوردم ولی فکر کنم دیشب دو الی سه تا شیرینی نخودی اضافی خوردم یا از چیز دیگه ای بوده باشه نمیدونم, خلاصه که الان فعلا به تفاهم رسیدیم و صلح برقرار شده.
الان که دارم مینویسم باران شدیدی که از دیشب شروع شده بود همچنان در حال بارش هست و رعد و برق های شدیدتری در حال زدن.
خداروشکر پروژه ای که قبلا روش کار کرده بودم و فقط استخراج نتایج یه قسمتش رو مشکل داشتم دیروز دوباره شروع کردم و به نتایج خوبی رسیدم, جالبیش اینجاست که تا وقتی به اون نتیجه ای که مدنظرم بود نمیرسید من ول کن نبودم باید جوابش مطابق میل من می بود.
نمیدونم که شما هم دیدین یا نه ولی بزار بگم, بعضی وقت ها من با افرادی برخورد می کنم که چنان درشت حرف نیزنن, چنان همه چی رو مورد انتقاد و نقد قرار میدن که با صحبتاشون میشه کتاب ها نوشت, چنان حق به جانب هستن که ذهن و فک آدم قفل می کنه نمیدونه این عجزش رو چطور باید بیان کنه.اما وقتی نوبت به عمل می رسه چنان جانب دارانه و خودخواهانه و منفعت طلبانه عمل می کنند که من اصلا نمیتونم باور کنم که ایشون همون…همون که از انسانیت حرف میزد هستش یا …خلاصه که من هنگ می کنم, نمیگم که من ایده آل هستم و فلان و بهمان ولی خب اطمینان دارم که جزو این دسته نیستم و به علت همین نیز خداراشاکر♥♥♥
ساعت ۶:۴۵ صبح یک شنبه ۱۰ فروردین٬ روی تخت دراز کشیدم بعد از تحمل درد در ناحیه ی شکم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *