۳ شهریور ۱۳۹۳

سلام
ببخشید که دیر اومدم.
اما چه خبر
خبر اینکه خدا نکنه کلی کار بریزه رو سرت ولی انگیزه نداشته باشی, از یه طرف تایپ مقاله, از یه طرف تایپ پایان نامه, یه سری محاسباتم مونده, تاریخ دفاع, سمینار, امتحان زبان, تهیه یCV, نامه به اساتیدو …..
خدایا کمک کن نمی دونم این انگیزه کدوم گوری رفته که نمی تونم پیدا کنمش…
الان لپ تاپ جلومه نرم افزار افیس هم باز هم تمام نمودار ها و عکس هاشم اماده است فقط مونده چی اراده که همه ی اینا رو بچسبونم به هم. اراده کجاییییییییی
خب خدمتتون عرض کنم که پنجشنبه ی قبل عروسی بودیم , خدا هیشکی رو ندید بدید به دنیا نیاره, طوری ما رو رقصوندن که دستم در اومد , اخه من میگم چه کاریه خب یکم یواش تر دیگه, نمیشه آیا !؟
ایشاا… مهرماه هم دفاع خواهم کرد از پایان نامه و خلاص خواهم شد ولی خدایی باید یکم فول تایم برم جلو ….
راستی نتایج دکتری اومد خب منم که مصاحبه ها رو نرفته بودم طبیعیه که قبول نشدم دیگه یه شعف و احساس خاصی داشتم. با استادم که صحبت کردم راجع به پذیرش بدون آزمون فقط من باب فضولی, گفت که چون تو درخواست ندادی , و نفر دوم هم درخواست نداد , نفر سوم که درخواست داده بود اونو برداشتیم منم گفتم مبارک باشه. استاد میگه دیگه کاری کردی که باس بری 😉
میون صحبت استاد برگشته میگه علیرضا دیروز سردرد بودم منم چون اتفاقا دیروز میگرنم عود کرده بود گفتم اره استاد منم میگرنم عود کرده بود , یه لحظه استاد اینطوری شد :-[
بعد گفت من دیگه پیش تو از سردرد حرف نمی زنم شنیدم خیلی بد میشه…
اونروز ساعت سه بعد از ظهر رسیدم در خونه , رفته بودم دانشگاه, تو اون گرما, دیدم دو تا ساک جلو دره منو میگی زهرم ترکید اولین فکری که به ذهنم رسید گفتم ملت بچشونو گذاشتن دم در رفتن اونقدر با احتیاط باز کردم داشتم میمردم از ترس یه رنگ قرمز دیدم اول , وااااای نکنه سر بریده باشه…. خلاصه دیدم نه خیر ملت آشغالشو اورده گذاشته دم در اونم تو ساک فکر کنم سکته زدم اونجا , اصلا یه وضی, میگم اخه چه کاریه…
فرداش در رو باز کردم دیدم دو تا کیسه بررگ آشغال که سر یکی هم باز شده ببخشیدا ولی پوشک …. بچه ریخته بیرون, حالم به هم خورد , نمی دونم کیه از کدوم دهکوره اومده حالم به هم خورد.
چند روزه داریم کشیک میدیم تا مجرم رو دستگیر کنیم.
پیام اخلاقی:لطفا اشغال ها رو به موقع دم در خودتون بزارید یا اگه جا موند تو خونه ی خودتون از منظره لذت ببرید یا از سطل اشغال های توی سطح شهر استفاده کنید, واااالا
خب بچه ها دیگه زیاد حرف زدم ببخشید
انشاا… زودتر میام با خبرهای خوب
الانم که دارم مینویسم ساعت ۲ بعدازظهر نشستم رو صندل , پاها رو میز کامپیوتر و لپ تاپ هم داره بروبر منو نگاه میکنه انگاری طلب کاره 😉

image

6 دیدگاه برای “۳ شهریور ۱۳۹۳”

  1. سلام
    این همه کار و فعالیت، عالیه عالی، خوبه حالا برای دفاع تا مهر فرصت دادن، نگفتن تا آخر شهریور. واقعا درکتون میکنم روزهای خیلی پراسترس و پرکاریه، انرژی زیادی رو از آدم میگیره، اما آخرش که عالی میشه اینو مطمئن باشید.
    چه عالی که فکر پذیرش هستید و تصمیم گرفتید که بدون آزمون نرید و به فکر اپلای باشید، بالاخره تصمیم گرفتید عالیه،پذیرش که ناراحتی نداره، مردا که اینقد نباید به خانواده وابسته باشن که.
    ما که برای بدون آزمون تلاش کردیم با یه زونکن رزومه فقط یه دانشگاه رو که دانشگاه خودمون نبود رفتیم مصاحبه، آخرش فک کنم دانشجوی خودشون رو پذیرش میکنن اینجوری که معلومه.
    دانشگاه خودمون که گرایش ما رو نداشت، حیف.
    شاید صلاح این باشه که ما هم پذیرش بگیریم. اما دیگه سنی ازمون گذشته شش سال فاصله بین کارشناسی و ارشد باعث شده یکم بی انگیزه بشم.
    موفق باشید.

    1. خیلی ممنونم,ولی اصلا به فکر اون شش سال نباشید که عمر گذشته و اینا مهم اینه که شما بخوایین و میخوایین من خودم دیدم بچه هایی که بعد از چند سال رفتن و موفق شدن و اونجا کار میکنن اونم کار سطح بالا, اصلا خودتون رو درگیر این مسایل نکنید, اگرم داخل نشد, فدای سرت خارج که هست اونم موفق میشید.خانواده هم که این اراده ی شما رو میبینن حتما قبول میکنن.
      والا کار زیاده اراده کم اما امروز یکم اراده کردم . دیگه ما هم زیادی عاطفی بار اورده شدیم خوشبختانه ,یکم احساسات غلبه میکنه هر از گاه….

  2. سلام
    فک کنم همین ایران حداقل تا ۴ ساله دیگه موندگار شدم، امروز به دانشگاه مورد نظر زنگ زدم که پیگیر بدون آزمون بشم، گفتن اسمتون برای بدون آزمون ثبت سایت سنجش شده، نمیدونم باور کنم یا نه. اما هنوز توی سایت دانشگاه خبری از اسامی نیست.
    فک کنم باید زبون ترکی رو کم کم یاد بگیرم. یه کم باید سخت باشه. دوازده ساعتم از شمال تا مقصدم(دانشگاه خیلی خوبیه) باید تو راه باشم. امیدوارم تحمل سختیها رو داشته باشم.
    شما چه خبر کارای پایان نامه خوب پیش میره؟

    1. ایشاا… پس به سلامتی قبول شدین خیلی خیلی مبارکه ایشاا… که همیشه موفق باشید. زبان ترکی هم چندان سخت فقط باس تو محیطش قرار بگیرید اولش سخته بعدش راه می افتید کمکتونم میکنن 😉
      خیلی خوبه هااااا….
      پایان نامه که سلام داره ,نمره سمینار رو امروز اتفاقابیست گرفتم ایشاا… قراره تا بیست مهر هم دفاع کنم , یکم از اون انگیزه رو پیدا کردم اما اون نیمه ی گمشده اش نمیدونم کجاست, دنبال اونم.
      نمیدونم همه اینطورین یا من فقط تا انگیزه نباشه به اجبارم کاری رو نمی تونم انجام بدم نمیدونم چرا…
      بازم همینجا از استادم تشکر کنم خیلی باحاله خیلی اونروز که تا دم در منو رسوند یعنی آب شدم رفتم زیر زمین امروزم بعد اینکه حرف زدیم نیم ساعت بعدش زنگ زد که علیرضا ماشین داری یا من دارم میرم بیا با هم بریم اصلا رفتم تو زمین, البته چون با دوستان با ماشین اومده بودیم گفتم من کوچیکتم 😉
      دعا کنید برام بیفتم رو موتور حرکت …

      1. ممنونم شما لطف دارید.
        منم نمره بیست سمینار رو تبریک میگم، عالی بود عالی.
        نیمه گمشده که اگه پیدا بشه کل مشکل حل میشه، پیدا نشدنش این همه دردسر برای آدم درست میکنه دیگه…..
        من اگه انگیزه باشه تا قله قافَم میرم اما اگه نباشه ها تا دقیقه نود هیچ کاری نمیکنم تنبل تنبل میشم.
        ایشالا خبر نمره بیست دفاع و خبر پذیرش بهترین دانشگاههای دنیا رو ازتون بشنوم.
        ما که رفتیم تبریز تا ۴ سال بعد ببینیم چی میشه.
        ایول عجب استادی، خوب هر کی باشه به همچین شاگردی لطف داره، شما بودین نداشتین؟
        ایشالا روی موتور جت بیفتید و حرکت به سوی اوج قله موفقیت. آمین.

        1. بسیار ممنونم, اره والا اون نیمه ی گمشده آی کجایی…..
          ایشاا… دفاع هم خوب بشه و در کنارشاون پذیرشم عالی بشه ,که اگه بشه چی میشه ….عالی میشه.
          خیلی مبارکه دانشگاه تبریز دانشگاه خوبیه ایشاا… که موفق باشید فقط یکم مواظب خودتون باشید تو تبریز مخصوصا در مورد سوال پرسیدن در مورد آدرس و اینا ,همیشه نقشه تو جیب یا موبایلتون داشته باشید محض احتیاط 😉
          شما و استاد واقعا لطف دارین, واقعا همچین استادی رو باس قدر دونست, جالبه که این استاد اهل تبریز هست 😉
          امیدوارم خبر های خوب بازم بشنوم ازتون, ایشاا… که همیشه موفق باشید 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *