۲۵ آبان ۱۳۹۷

سلام،

این اولین پستی هست که دارم از آمریکا مینویسم.

بالاخره کارام جور شد و اومدم آمریکا برای دکتری. الان یه دوماهی هست که اینجا هستم و یواش یواش دارم به محیط، سبک زندگی جدید و … عادت میکنم.

خب شاید از نوشته های قبلی ام بدونید که من خارج از کشور بودم برای دکتری از سال ۹۴ (آگوست ۲۰۱۵). ولی تقریبا می تونم بگن که از همون روزهای اول راضی نبودم و سخت به دنبال پیدا کردن یه جای جدید بودم که بتونم بهتر خودمو نشون بدم.

خب خداروشکر بالاخره جور شد و با کلی مشکلات و رنج تونستم راهی پیدا کنم و از یه استاد فوق العاده پذیرش بگیرم. می خواستم به محض اینکه وارد خاک آمریکا شدم به داستانی در مورد اینکه چطور آمدم و اینا بنویسم ولی یادم رفت و روزها گذشت تا اینکه الان یهویی گفتم بشینم و بنویسم. این نوشتن خیلی کمکم میکنه چون من فعلا تنها زندگی می کنم و کسی نیست که باهاش صحبت کنم واسه همون شاید این یه وسیله ای بشه برای خالی کردن خودم و البته ثبت خاطرتام برای خودم.

احتمال میدم که تا حالا نگفته باشم که قبلا کجا بودم… من قبلا در کشور ترکیه بودم (استانبول) و دانشجوی دکتری بودم و شرایطم به طوری بود که فول فاند بودم و پول خوبی میگرفتم. ولی از روز اول خیلی مشکلات برام قابل هضم نبود و این خیلی منو اذیت میکرد، که باعث شده بود من با وجود اینکه در یکی از زیبا ترین شهرهای دنیا باشم با بیشترین تعداد جذب توریست، اصلا احساس خوش بودن رو نداشته باشم. یعنی خلاصه بگم با اینکه خیلی شرایطم روی کاغذ خوب بود ولی من حس درونیم خوب نبود. حالا نمیدونم بنویسم در مورد شرایط اونجا و حس و حالم یا اینکه نه! نمی دونم الان تصمیم در این مورد ندارم اصلا.

به هر حال بیاییم سر داستان آمریکا!

من ۹ سپتامبر با تقریبا ۳ هفته تاخیر وارد خاک آمریکا شدم (به خاطر دیر صادر شدن ویزا) و تونسته بودم که دانشگاه رو متقاعد کنم که احازه بدن این ترم رو از دست ندم. ۹ سپتامبر وارد فرودگاه شیکاگو شدم و از اوونجا با قطار به دانشگاهم و شهرم اومدم. الان یه دوماهی هست که اینجام و تقریبا میتونم بگم که راضی هستم (طبیعتا هر جایی مشکلات خودشو داره!) ولی خب بسته به اینکه هدفت چی باشه و در چه مسیری باشی میتونی این مشکلات رو هضم کنی و باهاشون کنار بیایی و یا تبدیلشون کنی به فرصت.

الان اوایل دکتری امریکا هست و منم سعی می کنم خودمو بکشم بالا (تو این سه سالی که تو ترکیه بودم یکم پایه ی تئوری ام نم کشیده چون بیشتر اونجا صنعتی کار میکردیم و استاد و سیستم اینجا تئوری رو الزامی میدونن که به نظرم کار درستیه!). استادم جزو تاپ های دنیا هست تو زمینه ی کاری که داره و آدم فوق العاده کاری و با سواد. تمام ۷ روز هفته و ۲۴ ساعت روز مشغول کارش هست و همسن باعث این همه موفقیتش شده!

امیدوارم بتونم باهاش پا به پا برم و به اهدافی که دارم برسم (دروغ چرا میخوام یه پست داک توی ۵ دانشگاه برتر آمریکا برم و بعدشم استاد دانشگاه بشم.)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *