۱۲ شهریور ۱۳۹۵

ساعت ۳:۲۰ نصفه شبه که دارم مینویسم. تو این هفته این دومین باره که بدخواب میشم…

نمیدونم تصمیم گیری این قدر سخته یا آدم برای خودش یه کوهی میسازه از توهم از بعضی موضوعات و بعد نمیتونه اون کوه رو فتح کنه… جالبه بعد یک مدت کلا فراموش میکنی اون کوه ساختگی بود و نه واقعی…

امروز صبح قراره یکی از هم دانشگاهی ها(در اصل دو نفر که زوج هستن) برن کانادا برای دکتری، مبارکشون باشه ایشاا… موفق باشن همیشه.

منم خیلی دوست داشتم که بتونم از اون دانشگاه پذیرش بگیرم ولی متاسفانه نشد… حالا این موضوع باز حال و هوایی ام کرده شاید

?

۱۳ مرداد ۱۳۹۵

سلام،

نشد من یه بار قول بدم که زود به زود بنویسم اینجا و بد قول نشم، هر بار دیر تر از بار پیش… پس چه کاریه کلا آدم قول نمی ده دیگه …. مگه نه ؟ نه 🙂

بازم سلام، از بس نیومدم اینحا و پست نزاشتم که هر چی سلام بدم کمه …

الان امروز ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ یا ۳ آگوست ۲۰۱۶ مصادف با …. ( هاهاهاها… مثل آخر اخبار) هستش و منم تازه از آفیس برگشتم (یه میز میدن تو دانشکده تو یه اتاقی که میتونی اونجا کار کنی و معمولا هم دانشجویان یه استاد یه جا میشینن تا که هم افزایی بشه 🙂 ) خسته بودم  گفتم پاشم بیام اتاق (خوابگاه) یه آبی به دست و صورتم بزنم و یه استراحتی بکنم و پستی بزنم…

اول تا یادم نرفته یه خلاصه ای از اتفاقات امروز بنویسم …

  • اتفاقات امروز

از صبح قربون خدا برم مشغول سر و کله زدن با این افراد قسمت فنی دانشکده بودیم … از زمستان قبلی که سیستم گرمایش آفیس درست کار نمی کرد ما دعوا داشتیم با اینا تا امروز که تو این گرما و این شدت رطوبت هوا آدم کلا لزج میشه …(اه اه اه)، هر بار میگن که اگه این کار کنه تو زمستان از گرما نمیتونین اینجا بمونید و تو تابستون هم میگن که اگه کار بکنه از شدت سرما نمیتونید بمونید…ما هم هر روز بیشتر از دیروز منتظر کار کردن این سیستم خراب هستیم … تا چند روز پیش که دیگه خودمو زدم به اون راه و کلی ایمیل فرستادم و به استادا گفتیم بقیه دانشجو هارم بسیج کردم که ایمیل بفرستن و شکر از طرف شرکتی که این سیستم رو ازشون خریدن اومدن و کلی چک کردن (برای چندمین بار) بعد گفتن از نرم افزارش هست و رفتن اوتوماسیون رو چک کنن. خلاصه کنم ساعت ۳ و خورده ای سیستم مثلا شروع شد که کار کنه و دیدم که هیییچ چیز قایل توجهی نیست بعد میگم هیچی نیستا میگه نه ببین …. رفتم بالای پلکان و نزدیک فن های کولر میگه ببین چه بادی میاد میگم باور کن چیزی نیست و این رفت و آمد چند بار اتفاق میفته تا اینکه قانع شد که بله الان کار نمیکنه ولی فردا اینجا یخچال میشه …. خلاصه ما باز چشممون منتظر فردا هستش تا یخچال بشه اونجا …. نکته ی جالبش اینه که با این امور فنی از بس دعوا کردیم دیگه رفیق شدیم 🙂

  • اتفاقات کلی

زندگی کلی هم دیگه روتین شده و افتاده رو روال، یعنی تقریبا هر روز همون کارای متداول رو انجام میدیم… روی پروژه کار میکنیم، گزارش کار می نویسیم، روی جزییاتش با استاد بحث می کنیم و شکستش می دیم (ها ها ها ) و کار رو میبریم جلو … البته منم خودم خیلی کوشولو کوشولو یکم برنامه نویسی و زبان آلمانی کار می کنم که سعی می کنم ترکش نکنم چون گاهی یه چیزی رو شروع میکنم بعد فراموشش می نم انگار نه انگار… خلاصه که شکر خوبه میریم جلو…

آقا چه خبره این همه گرمه هوا و رطوبتش خیلی زیاده (الان ۲۷ درجه سلسیوس با ۷۰ درصد رطوبت)، میگن ایران هم خیلی گرم بوده اما این همه رطوبتش زیاد نبوده دیگه نمیدونم این رطوبت راحتتر میکنه تحمل این گرما رو یا نه.

یلدا مبارک…

سلام.
خیلی وقته که چیزی ننوشتم, یعنی خواستم یه سفرنامه بنویسم از بس رفتم تو جزییات دیگه خیلی طولانی شد ولی سعی دارم بنویسم قبل اینکه یادم بره ماجراها.
امروز یا بهتره بگم امشب, شب یلدا هستش, شب یلدای همتون مبارک باشه امیدوارم که سالی پر از موفقیت و سلامتی و موفقیت داشته باشیم همه با هم.
الان که دارم مینویسم به وقت ایران ساعت ۱۱:۴۵ هستش ولی ما هنوز توی کلاس درس هستیم و داریم به ارایه ی دانشجویان کارشناسی از پروژه های نهایی شون گوش میکنیم, یعنی واقعا شدیم شبانه روزی 🙂
هوای اینجا هم سرد شده ولی نه مثل شهر خودم اونجا خداروشکر بارندگی زیاده و امسال خداروشکر برف و اینا خوب اومده (البته تا حالا , بیشتر هم می خواییم), بارندگی هم امسال فعلا آنچنان خبری نیست, گاهی بارون می باره ولی از برف خبری نیست.
از اوضاع درس و مشق هم خوبه یکم عقبم باید یکم به بیشتر کار کردن عادت کنم و یکمم به مواد غذایی که میخورم دقت کنم و دارم عادت می کنم به زیاد خوردن و دارم چاق می شم باز که باید یه فکر اساسی براش بکنم (خیلی وقت ها خواستم فکری بکنمااااا ولی این بار بیشتر مصمم هستم)
سعی دارم از این به بعد بیشتر بنویسم حداقل هفته ای یک بار بنویسم, دوست دارم وقتی میام مطالب گذشته رو میخونم 🙂

۱۰ تیر ۱۳۹۴

سلام،

امیدوارم که خوب باشید،

خواستم بگم که خبر خاصی نیست فقط دنبال کارای گرفتن پاسپورت و وزارت علوم برای آزاد کردن مدارک تحصیلی و لغو تعهد آموزش رایگان هستم. آقا پسر بودن هم معظل بزرگیه ها، ۱۵ میلیون تومان پسرهایی که سربازی نرفتن باید ضمانت نامه ی بانکی بزارن…، انگاری قراره که ۵ تومان هم اداره گذرنامه بگیره برای ارائه پاسپورت اونم به صورت نقدی…(نه همچین پولی نمیدیم, این شایعه بوده و تجربیات خودم میگه که همچین چیزی نداریم اصلا)

خدا به دادمون برسه

براتون بهترین ها رو آرزو دارم، یا علی 😀

۱۹ خرداد ۱۳۹۴

سلام بازم مدت زمان غیبت من زیاد شد, شرمنده.
امیدوارم که حال همتون خوب باشه و اوضاع بر وفق مراد
خب و اما از خودم بنویسم چون میخوام خاطره بشه و در خاطرم بمونه. تقریبا تمام دانشگاه های آمریکا و کانادا پذیرششون اوکی نشد, اکثرا اونا منو ریجکت کردن و یکی دو تاشونم که اکسپت شدم فاند ندادن یا کامل ندادن و من قبول نکردم آفر شون رو چون امکانات مالی آنچنانی ندارم که بتونم خودمو ساپورت مالی بکنم.
به نظر خودم دو سه تا عامل باعث شد که امسال نشه بتونم پذیرش بگیرم با فاند کامل البته از دانشگاه های خوب, من به نظرم آدم دانشگاهی که میره باید اسم و رسم دار باشه اگه غیر این هستش که چه فایده فرق چندانی با اینجا نداره, یکی از عوامل شاید نمره زبان من بود, نه که حداقل دانشگاه ها رو نداشته باشم بلکه داشتم ولی به قول معروف رقابتی نبود, نه تنها باید حداقل رو داشت بلکه باید طوری باشه که تو چشم باشه, از طرفی نمره ی GRE هم همینطور می تونست خیلی بهتر باشه و شانس منو ببره بالا, از نظر معدل اصلا مشکل نداشتم, معدلم تاپ هستش هم در کارشناسی و هم در کارشناسی ارشد.
یکی دیگه از عواملی که به نظرم می رسه میتونه مهم باشه اسم و رسم دانشگاه محل تحصیل من بوده, نمیگم دانشگاه مذخرفی بود (که به نظر شخصی من بود) ولی به هیچ عنوان در دانشگاه هایی که من اپلای کرده بودم نه کمیته های پذیرش اسمش رو شنیده بودن و نه اساتید, به نظرم یکی از بزرگترین شانس های دانشجوهای دانشگاه تهران,شریف و … اسم دانشگاه هستش چون حداقل چند نفر رفتن و واقعا خوب عمل کردن و دید خوبی نسبت به دانشجویان اون دانشگاه به استاد دادن. (البته نمیخوام زحمت و اراده ی خود دانشجوها رو کم اهمیت جلوه بدم منظورم اینه که اسم دانشگاه هم یه امتیاز مثبت جداگانه ای هست)
متاسفانه دانشگاه محل تحصیل من اصلا همچین امتیازی برای من نداشت شایدم امتیاز منفی داشت به این صورت که در مکاتبه با یکی از اساتید خارجی, ایشون گفتن که من با دانشجوهای ایرانی هم مشکل علمی دارم و هم مشکل دید و نظر (زیاد اهل تلاش نیستن) البته منظورشون دانشجوهایی بود که تا حالا دیده بودن و با جستجویی که من کردم دیدم دانشجوهایی که اونجا هستن اصلا نمیتونن نماینده یه دانشجوی حتی متوسط ایرانی باشن.
به هر حال….بگذریم.
و اما اینکه بعد این چی میشه و یا چی می تونه بشه, تصمیم گرفتم که برم و در کشور همسایه ارشد دوم رو در رشته ی نزدیک و یا رشته ای که میتونه خیلی کمک کنه در دکتری مخصوصا به من که قصد دارم محاسبات عددی کار کنم و شبیه سازی بکنم.
خلاصه که رسما خودم رو سپردم به کسی که از دل من خبر دار هستش…خدا ❤
اگه بتونم ارشد دوم رو با بورس قبول بشم چون رنک دانشگاهش زیر ۱۰۰ هستش برام خیلی امتیاز خوبی میتونه باشه, البته با اساتیدشون که صحبت کردم خیلی مشتاقانه تمایل داشتن که من اونجا ادامه بدم ولی فعلا که سپردیم دست اون بالاترین ❤
اها تا یادم نرفته اینم بگم, احیانا خواستید اپلای کنید حتما قبل اپلای با اساتید مکاتبه کنید و حتما با دانشجویان ایرانی که در اون دانشگاه هستن تماس بگیرید و اطلاعات کلی در مورد دانشگاه و استاد و امکانات و نحوه ی پذیرش بگیرید و بدون این اطلاعات اقدام به هزینه کردن نکنید.
یه نکته ی دیگه بعضی دانشگاه ها اپلیکیشن فی ندارن (APPLICATION FEE پولی که برای بررسی مدارک دانشگاه ازتون میگیره), به نوعی سنگ مفت گنجیشک مفت هستن, ضرر نداره اگه خواستید اقدام کنید, اسم یکیش DREXEL UNIVERSITY هست اون یکی هم MICHIGAN TECHNOLOGICAL UNIVERSITY….باشد,که رستگار شوید

ادامه خواندن “۱۹ خرداد ۱۳۹۴”

۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

سلام امیدوارم که خوب باشید,
خواستم بیام بگم که خبر های خوبی در راهه اگه خدا بخواد فقط باید یکم با دقت برم جلو و حواسم کاملا جمع باشه که همه چی اوکی بشه, منتظر باشید…
ساعت ۳:۳۷, جلوی تلویزیون بعد از نهار خوشمزه (آبگوشت) نشستم

۴ فروردین ۱۳۹۴

سلام خدمت دوستان
من هر بار قول میدم که زود به زود بنویسم ولی بازم دیر میشه 🙁
عید همتون مبارک, ان شاا… که سالی خوب براتون باشه و به بهترین آرزوهاتون برسید امسال…
خب در این مدت که نبودم حتما مشغول بودم, مشغول کارهای اپلای و اینا با تعدادی اساتید صحبت کردم چند جا اپلای کردم و کماکان ادامه داره…از کشور های به اصلاح غربی شروع کن تا اون جنوب شرق آسیا تا استرالیا و ….
فکر کنم تو کتاب گینس تو قسمت رکوردهای برتر اسمم رو بنویسن از بس ایمیل و مکاتبه داشتم با اساتید.
از نتایج هم خبر بخوام بدم اینکه دو جا به صورت رسمی ریجکت شدم که یکیش به نسبت دانشگاه خوبی بود و اون یکی نه چندان, از یه دانشگاه کانادا هم پذیرش گرفتم ولی رو فاندش هنوز مساله هستش که ببینیم جور میشه یا نه, داره سه هفته میشه که نامه پذیرش رو پست کردن ولی هنوز هیچی نرسیده فعلا که منتظریم البته اینم بگم که اگه فاندش کاملا اوکی نشه برای من با ریجکت فرقی نداره.
فعلا که امیدم به چند تا دانشگاه دیگس که یکیشو خیلی دوست دارم و خیلی امید دارم که بتونم از اونجا پذیرش بگیرم و با سر برم اونجا ولی هنوز که هنوزه خبری نیست…دوستان دعا فراموش نشه 🙂
از عید هم بگم که ..چی بگم اخه عیده دیگه دید و بازدید و اینجور چیزا و متاسفانه حرف های تکراری که اخر تمام صحبت ها طبق معمول به بحث به درد نخور …. کشیده میشه و هیچی به هیچی ….
به هر حال با وجود همه ی اینا آرزوی بهترین ها رو برای شما و خودم دارم و امید دارم که سال خوبی برای همه باشه 🌹
ساعت ٣ سه شنبه ١٣٩۴, روى تخت دراز کشيدم و به آهنگ “ميلاد” از شهرام شهپره گوش ميدم 😁
ادامه خواندن “۴ فروردین ۱۳۹۴”

۲۹ بهمن ۱۳۹۳

متنفرم از این حسی که الان دارم 🙁
سلام خدمت همه دوستانم که شاید تعدادشون از تعداد بند انگشت های یک انگشت هم کمتر باشه, امیدوارم که حالتون خوب باشه و از دوری من به کوه و دشت و بیابون سر نگذاشتین….
خب اول یه معذرت 🙁 که خیلی نوشتنم باز طول کشید و فاصله ی بین دو تا پست طولانی شد…دلیلشم میشه به افزایش مشغله ی کاری و درسی و اینطور بهانه ها موکولش کرد مثلا تا کسی هم شک نکنه خب…
خب عرض کنم خدمتتون از این مدتی که نبودم. بیشتر وقت صرف چک کردن سایت دانشگاه ها شد و پروسه اپلای و کارهای اون…
برای چند تا دانشگاه تو آمریکا اپلای کردم و برای دو تا تو کانادا, با چند تا از اساتید تو انگلستان دارم حرف میزنم و نیم نگاهی هم به کشور های شرق دور (کره ی جنوبی, هنک کنگ و …) دارم. در پروسه ای که طی کردم و دارم میکنم شاید بالای چند صد تا ایمیل زدم به اساتید و متاسفانه تعداد خیلی کم جواب دل گرم کننده شنیدم, آقا انگار این پایین اومدن قیمت نفت روی برداشتن دانشجو ها تاثیر شدید گذاشته و بورس ها و فاند ها به شدت کاهش پیدا کرده…
از طرفی هم که حتما در جریان هستید بعضی دانشگاه ها علنا بعضی هم غیر علنی دیگه دانشجوی ایرانی …. آره دیگه خودتون که در جریانید …
البته در این بین دانشگاه هایی بودن که اساتیدش حرف های دلگرم کننده ای زدن, مثلا یکی از اساتید در سایت گروه تحقیقاتی خودش نوشته که رزومه خودتون رو بفرستین اگه استاد پستد کرد جواب میده و اگه جواب مثبت داد معمولا دانشجو هاش بورس کامل میشن و اینا, اقا ما هم میل زدیم و از خوش ماجرا استاد ج داد که اسمتو تو لیست دانشجویان پتانسیل سال ۲۰۱۵ نوشتم, اپلای کن…البته علی رغم کلی دوندی و دعوایی که با این دانشگاه سر مدارک و پشتیبان مالی نشون دادن و اینا داشتم اخر سر که باید مدارک رو پست میکردم قانون شده که ارسال هر مرسوله ی پستی از ایران به آمریکا از طریق تنها پستی که همچین خدمتی داشت (TNT) ممنوع شده, و بقیه ی شرکت ها هم نمیفرستن میگن گم میشه. منم اینور اونور سریع پست رو فرستادم به آلمان برای دایی, تا اونا فرواردش کنن به اون دانشگاه, خدا که گیر خاصی نده فقط…
در این بین با بعضی دانشجو های ایرانی که تو بعضی دانشگاه ها که من اپلای میکنم درس میخونن تماس گرفتم و از روند پذیرش پرسیدم که دست گل یکیشون درد نکنه و یه خبر خوب بهم داد, اونم اینکه از بین ۲۰۰ تا دانشجویی که برای دپارتمان اومده فقط ۴۰ تا پذیرش شدن تا به دپارتمان تحصیلات تکمیلی گزارش بشن و توشون اسم هیچ ایرانی نیست 🙁 یعنی که اره 🙁
تو کانادا هم به استاد خیلی خوب پیدا کردم که داره خیلی سعی و تلاش میکنه تا فول فاند جور کنه برای گفته که نصفشو میدم ولی کاملو میخوام من چون اون نصف بقیه رو هم من ندارم.
خیلی استاد ماهی هستش, خدا حفظش کنه والا…
بقیه ی دانشگاه ها هم فعلا در انتظارم تا ببینم نتیجه چی میشه…

ادامه خواندن “۲۹ بهمن ۱۳۹۳”

۱۹ آذر ۱۳۹۳

سلام خدمت همه دوستان…
خب باز خیلی وقت شد نیومدم. الان با این که کمی گردن دردو سردرد دارم دارم مینویسم
و اما چه خبر از روزگار, داریم اپلای میکنیم به این شکل که دارم روی توصیه نامه و sop مینویسم مدارکمم یه هفته است دارم ترجمه دوبارم دادم تجدید بکنن به علت اشکالاتش…خلاصه همین
این بار کم مینویسم چون زیاد حسش نیست :-
رو تختم دراز کشیدم دارم رادیو گوش میدم ساعت ۱۰:۱۶ چهارشنبه ۱۹ آذر

۷ آذر ۱۳۹۳

سلااااااااام بر همه عزیزانم
خوبید خوشید سلامتید ایشاا…
دعا میکنم خوب باشید و شاهد و سامع خبرهای موفقیتتون باشیم
خب باز طول کشید که بیام و بنویسم
از قضیه نمره گرفتن که هزار و یک ماجرای بی خود تموم شد دیگه هیچی نمی گم که واقعا موندم بعضی ها چرا همچین میکنن…
خب بعد گرفتن نمره و اینا چون مقاله ام برای ارایه شفاهی تو کنفرانس قبول شده بود راهی سمنان شدم تقریبا یه چیزی در مایه های ۱۲۰۰ کیلومتر فاصله داره با شهر ما, شبش از شهر به سمت تهران کردم کردم صبح یک ساعت زودتر رسید اتوبوس به طوری که خود راننده هم تعجب کرده بود منم سریع رفتم ترمینال جنوب و بلیطم رو عوض کردم واسه ساعت ۷:۳۰ به جای اینکه ۹:۴۵ برم خلاصه نزدیک های ساعت ۱۱ رسیدم سمنان, شهر خیلی عجیبی دارن, خیلی باز تقریبا اثری از ساختمان های بلند توش دیده نمیشه, خیابون ها گشاد و تقریبا هیشکی تو خیابون ها نبود, تو برخورد اول تو ترمینال با راننده تاکسی برخورد کردم که منو از ترمینال برد و بیرون ترمینال سوار کرد به مقصد دانشگاه, در مسیر می گفت که تو ترمینال سوار تاکسی نشو گرون حساب می کنن و ذهنیت تو از شهر سمنان و سمنانی ها رو خراب می کنن ولی تو الان پستت به یه سمنانی خوب خورده و اینا و کلی مسیر طی کرد تقریبا قطر شهر رو طی کرد فقط ۴۰۰۰ تومان گرفت. خلاصه رسیدیم دانشگاه و دبیرخانه رو پیدا کردم و رفتم دیدم ای وای هنوز اینجا دارن صندلی جابجا میکنن اینور اونور میرن که تدارکات رو واسه فردا اوکی کنن من رو هم که دیدن انتظار نداشتن به اون زودی رسیده باشم خلاصه بردن منو با کسی که مسوول اسکان بود آشنا کردن و از اونجا که معلوم بود فعلا هماهنگی های لازم برای اسکان انجام نشده بود ما رو یکم گفتن تو دانشگاه بگرد نهار بزن و بیا تا ببریم خودمون وسیله داریم واسه خوابگاه, خلاصه منم رفتم یکم دانشگاه رو رصد کردم 😉 ببینم چطوریاس دانشگاه خوب و باز و با محوطه ی بزرگی داشتن. تا ساعت شد ۱:۳۰ که رفتیم باز سراغ کسی که مسوول رسیدگی اسکان بود ولی جا تر بود و از بچه خبری نبود خلاصه که یه ساعتی یا بیشتر نشستیم تا نزول اجلال کنن تو اون زمان با یکی دیگه از بچه ها که از کرمان واسه کنفرانس اومده بود به اسم سینا آشنا شدم و با هم حرف زدیم.
خلاصه ایشون اومد و ما رو سوار ماشین خودش کرد که ببره که البته پشت ماشین رو که پر از کتاب و شیر بود اول تمیز کردیم و بعد وسایلمون رو گذاشتیم توش. خلاصه رفتیم و یه استراحتی کردیم تو خوابگاه که یه مرکز استراحت معلم مهدکودک بود. عصرش با دوست جان رفتیم سمنان گردی, چون من میخواستم برم مشهد رفتیم اول ترمینال ولی جالبیه مساله اینه که از خود سمنان به مشهد ماشین نمیره و گفتن باید بری و تو پلیس راه وایسی تا ماشین هایی که از تهران میرن به مشهد که از پلیس راه رد میشن سوار بشی. خلاصه اومدیم و شبش خوابیدیم و منم متوجه نشدم تو تختی خوابیدم که بالاش دریچه کولر بود و صبحی که بلند شدیم یه اثراتی از سرماخوردگی داشتم, صبحی اماده شدیم و اومدن دنبالمون واسه اینکه ببرن صبحانه تو  دانشگاه, رفتیم و صبحانه خوردیم و بردنمون محل افتتاحیه, مراسم شروع شد و فلان و بهمان بعد یکی از اساتیدی که مستقیم از امریکا اومده یه سخنرانی کلیدی انجام داد بعدشم رفتیم واسه ارایه ها و نشستیم گوش دادیم مینونم بگم کاری که من انجام دادم تو دوره ارشد با اینکه استادم زیاد با موضوع آشنا نبود ولی بازم کار من یه سر و گردن بالاتر بود.
خلاصه بعدشم نهار مفصل دادن و عصری ارایه من بود از ساعت ۵:۱۵ تا ۵:۳۵, نوبت من رسید و ارایه به شکل عالی انجام شد و منم منصرف رفتن به مشهد شدم درغیراینصورت باس اون ساعت حرکت میکردم به سمت پلیس راه.
خلاصه عصری هم بردن واسه شام تو باغ شهر سمنان و یه غذای بسیار بدطعم دادن که البته همه کیف و حال میکردن از طعم غذا. اونجا یه سرمای دیگه خوردیم و بعدش برگشتیم خوابگاه و استراحت کردیم.
فردا صبحش باز اومدن دنبالمون و بردن صبحانه و ارایه ها و ظهری رفتیم زود نهار رو زدیم…بعدش حرکت کردیم به سمت ترمینال ساعت ۱:۳۰ سوار اتوبوس شدیم و یکم با تاخیر ساعت ۵ رسیدیم تهران و منم زودی حرکت کردم به سمت ترمینال آزادی و بلیط ساعت ۷ عصر به سمت شهر حرکت کردم و صبح ساعت ۵:۳۰ رسیدم شهر خودمون. تو مسیرم یه جا نگه داشت واسه سرویس بهداشتی و نماز اینا منم پیاده شدم و یعنی چنان سردم شد که بیا و ببین, تو عمرم اونطوری سردم نشده بود, پهلو هام میلرزید خدا خدا میکردم چیزیم نشه. خلاصه که اومدیم و سوار شدیم و رسیدیم شهر و یه سرماخوردگی اساسی با خودم سوغات اوردیم شهرمون.
یه چند روز هم تو دوره رفع این سرماخوردگی بودم و اینا تازه خوووب شدم.
خب دیگه خیلی حرف زدم
شما چطورین خوبین…
الان رو مبل نشستم و دارم به رادیو گوش می کنم ساعت ۱۱:۱۳ دقیقه صبح جمعه